ویدئوهای سایت

person
mimset instagram account
mimset telegram account
mimset namasha account
mimset aparat account

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

سه شنبه, ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۸
نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

روز گذشته قسمت سوم از فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت (Game Of Thrones) منتشر شد و حالا وقت آن است که بررسی و نقد این اپیزود بپردازیم، اپیزودی که از همان ابتدا و طی این 8 فصل منتظر رسیدنش بودیم.

هشدار: این متن وقایع مربوط به قسمت سوم از فصل هشتم را لو می‌دهد،‌ اگر این قسمت را ندیده‌اید از خواندن آن صرف نظر کنید.

به گزارش میم ست و در جدیدترین اخبار فیلم و سریال بالاخره شاهد پخش شدن نبرد بزرگ سریال بازی تاج و تخت بودیم. از همان ابتدا و درست از زمانی که ند استارک گردن سرباز فراری از شمال را به خاطر ترک پست و انجام وظیفه از جدایش قطع کرد و صحبت های ترسناکی که سرباز فراری از موجودا آن طرف دیوار می کرد ما منتظر رسیدن این لحظه بودیم، لحظه ای که بالاخره ارتش بزرگ زنده ها در مقابل مردگان قرا می گیرد. اما آیا این اپیزود و روند کلی داستان همان چیزی بود که به خاطرش 7 فصل از ارتش مردگان و نایت کینگ ترسیدیم؟ شاید ایپیزود از هر نظر یک شاهکار محسوب شود اما من به عنوان کسی که 7 فصل داستان و منطق سریال را دنبال کرده ام فکر می کنم اپیزود «شب طولانی» با آن چیزی که باید می بود خیلی فاصله دارد و پاسخم به سوالی که پرسیدم منفی است. من نوید لعلی سردبیر سایت میم ست هستم و در ادامه به نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم بازی تاج و تخت می پزدازم، در ادامه با ما همراه باشید.

روند داستان این اپیزود چگونه بود؟

از لحظه ی آغاز این اپیزود تلاش کارگردان برای انتقال ترس و دلهره به بیننده کاملا مشهود است. شروع اپیزود با قاب های بسته از دستان لرزان و هراسناک سموئل است که خجری از شیشه ی اژدها به او می دهند و تشر می زنند که راه بیفت. او با حلتی لرزان به راه می افتد و دوربین هم به دنبال او. راه رفتن سموئل را دنبال می کنیم و تمام این فرایند شبیه به فیلم های ترسناک انجام می شود، دقیقا همان چیزی که تیم کارگردانی می خواهند. در حین دنبال کردن سموئل که مردمی را می بنییم که در حال آماده شدن برای نبرد سرنوشت ساز خود هستن د و بعد از ان دوربین روی تیریون می ایستد و این بار او را دنبال می کنیم. اون هم ترسیده، نگران است و تنها سلاحش برای سپری کردن این شب تاریک در سردابه های ورنترفل دو مشک شراب است. در ادامه به دیدن تصاویر بسته از دیگر سربازان ترسان و هراسناک می پردازیم و این نکته را به خوبی می فهمیم که علی رغم آمادگی همه از یک چیز می ترسند و آن هم اینکه تقریبا هیچکس تا حالا ارتش مردگان را ندیده و نمی داند که دقیقا قرار است با چه چیزی روبرو شود، همین ابهام است که همه چیز را ترسناک تر می کند تا جایی که ما هم با اینکه بار ها ارتش مردگام را دیدیم به شک می افتیم و نمی دانیم قرار است با چه جنگی روبرو شویم.

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

قطعا یکی از نکات مثبت این اپیزود حضور بسیار قوی ملیساندرا و بازی بسیار خوب کاریس فن هاوتن در این نقش است. حضور او اگرچه در این اپیزود 82 دقیقه ای بیشتر از چند دقیقه نباشد و تنها در 5 سکانس حضور داشته اما در عین حال می توان گفت قهرمان اصلی این اپیزود بدون شک ملیساندرا بود، در سکانس اول خود زمانی که همه منتظر ارتش مردگان هستند و کسی حتی به فکر ملیساندرا نیست از دل تاریکی با اسب خود به آرامی به سمت سربازان دوتراکی می رود و سلاح های آن ها را شعله ور می کند و در این زمان موسیقی سریال هم نوعی حماسی به خود می گیرد جرقه ی امیدی بعد از این همه ترس و ناامیدی هم در ارتش زنده ها زده می شود و هم بینندگان کمی به نتیجه ی جنگ امیدوار می شوند. اینکه کارگردان همه را از ابتدا می ترساند، سپس کمی امید می دهد و بعد از آن دوباره به طرزی ترسناک تر امید را از همه می گیرد از نظر من یکی از نقاط مثبت اپیزود بود. به نحوی در سکانس بعد شاهد تار و مار شدن دوتراکی ها در چند ثانیه هستیم و از این جا به بعد همه انتظار سقوط وینترفل را داریم. جنگ شروع می شود و ارتش مردگان به راحتی در حال کشتن همه و از پا درآوردن همه است که دنریس و اژدهایش وارد می شوند و بعد از او نیز جان اسنو.

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

حالا درست زمانی که به نظر می رسد با وجود دو اژدها و نفس اتشین آن ها شانسی برای بقای زنده ها و پیروزی بر مردگان وجود دارد نایت کینگ توانایی خود را با به وجود آوردن یک طوفان برفی شدید به رخ همه می کشد. در ادامه سپاه زنده ها شانسی در مقابل مردگان ندارد و از طرفی دنی و جان هم نمی توانند در این کولاک به کمک آن ها بیایند و سپاه به داخل قلعه عقب نشینی می کند، اینجاست که باید خندق کنده شده اطراف قلعه به آتش کشیده شود تا مانع ورود مردگان به قلعه شوند. در این اینجا باید یکی از اژدها ها خندق را آتش می زدند که با وجود طوفان امکان آن نیست و نقش آفرینی ملیساندرا برای بار دوم اتفاق می افتد. پیش از این سکانس و زمانی که ملیساندرا وارد قلعه می شود به سر داووس می گوید نیازی نیست مرا اعدام کنی و به زودی مرگ من فرا خواهد رسید، او می داند که فردا را نخواهد دید و آخرین ساعات زندگی خود را سپری می کند. درواقع یا ارتش مردگان پیروز جنگ می شوند و ملیساندرا هم همراه بقیه کشته می شود و یا ماموریت خود را به پایان می رساند و پس از آن زمان وداع با زندگی خواهد بود. ملیساندر که در سکانس سوم حضورش در سریال تلاش می کند با قدرت جادویی خود خندق را به آتش بکشد تا مانع ورود واکر ها شود به خوبی ترس را به بینندگان منتقل می کند.

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

در این اپیزود هر بار که می خواهیم بگوییم حالا مشکل حل شد و کمی ارامش بگیریم ضربه ای بدتر به بیننده وارد می شود، درست زمانی که به نظر می رسد حالا می توان به محفوظ ماندن وینترفل از واکر ها امیدوار شد مردگان با دستور نایت کینگ وارد آتش می شوند و رفته رفته شعله ی خندق خاموش می شود تا ارتش مردگان وارد قلعه بشود. درست زمانی که زنده ها و واکر ها در حال نبرد در قلعه هستند و قلعه در حال سقوط است در آسمان جان اسنو و اژدهایش با نایت کینگ وارد درگیری می شود و بالاخره نبرد دو اژدها را هم می توانیم ببینیم، چیزی که از فصل قبل خیلی انتظار ان را می کشیدیم. در نهایت هم این جان اسنو است که با کمک دنریس پیروز می شود و نایت کینگ به زمین می افتد و دنریس با اژدهایش بالای سر او در حالی که فکر می کند می تواند با به آتیش کشیدن او قائله را ختم به خیر کند اقدام به آتش زدن نایت کینگ می کند اما ما می دانیم که آتش اثری بر روی نایت کینگ ندارد و بیدی نیست که با این باد ها بلرزد.

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

همزمان با این اتفاقات نبرد های خونین آریا را با واکر ها در قلعه می بینیم که تعداد زیادی از آن ها را می کشد ولی در راهرو های وینترفل که حالا عملا سقوط کرده به گرووه زیادی از آن ها بر می خورد که دیگر به سادگی قبل نمی تواند با آن ها مبارزه کند و درست زمانی که در چنگ یکی از آن ها افتاده بریک او را نجات می دهد و در ادامه جان خود را فدای زنده ماندن او می کند. حالا آریا و کلگین و ملیساندرا پشت در های بسته در انتظار حجوم واکرها هستند اما تنها کسی که هیچ ترسی از آینده ندارد ملیساندرا است. ملیساندرا به خوبی می داند چه نقشی در این سریال دنبال می کند، درواقع به خوبی می داند که هر کسی نقشی بر عهده دارند تا در نهایت به یک هدف یعنی شکست نایت کینگ منتهی شود و این را به آریا که از مرگ بریک ناراحت است گوشزد می کند:

پروردگار به دلیلی اون رو برگردوند، حالا اون دلیل عملی شد.

آریا و ملیساندرا یک بار دیگر یکدیگر را دیده بودند و ملیساندرا گفته بود که این دو نفر بازهم ملاقات خواهند کرد و حالا این اتفاق افتاده، چرا؟ چون ملیساندرا وظیفه ای بر عهده دارد همانطور که آریا وظیفه ای بر عهده دارد:

تو به من گفتی چشم های زیادی رو برای همیشه می بندم، درمورد این هم درست گفتی...

چشم های قهوه ای، چشم های سبز .... و چشم های آبی

در این زمان که آریا به فکر فرو رفته و از هجوم واکر ها می ترسد ملیساندرا جمله ی طلایی خود را می گوید تا اصلی ترین و آخرین وظیفه ی خود را به انجام برساند:

ما به خدای مرگ چی میگیم؟

جمله ای که پاسخ آن را آریا به خوبی می داند و حالا متوجه اشاره‌ی ملیساندرا به چشم های آبی می شود. البته این چیزی است که ما در ابتدا نمی فهمیم و می بینیم که بعد از این جمله آریا که دیگر از چیزی نمی ترسد از اتاق پشتی خارج می شود و به جایی می رود که نه می دانیم کجاست و نه دیگر اثری از او می بینیم. شاید بد نباشد این سکانس شاهکار را بار دیگر با هم ببینیم:

 

در این بین نایت کینگ که جان اسنو را به دنبال خود می بیند با زنده کردن دوباره ی همه ی مرده ها قدرت خود را بار دیگر به رخ همه و مهم تر از همه جان اسنو می کشد. اتفاق دیگری که رخ می دهد و به نظر من (که بعدا توضیح خواهد داد) یکی از اتفاقات جالب و مهم این اپیزود بود و برای خیلی از دنبال کنندگان سریال هم جالب بوده زنده شدن مردگان قبر های سردابه ی زیر وینترفل است. زمانی که نایت کینگ دوباره مرده ها زنده می کند گذشتگان و پادشاهان قبلی وینترفل هم که در سردابه دفن شده اند زنده می شوند و شروع به کشتن زن ها و بچه ها می کنند.

حالا سریال در چه شرایطی است؟ سر جورا هدر راه محافظت از دنریس جان خود را از دست داده، جان اسنو گرفتار اژدهای نایت کینگ شده، وینترفل کاملا در اختیار مردگان است و زمانی که دیگر امیدی به پیروزی زنده ها نداریم نایت کینگ را می بینیم که بعد از کشتن تیئون گریجوی به سراغ برن می رود تا همانطور که برن گفته بود حافظه ی دنیای زنده ها را برای همیشه از بین ببرد. دست به شمشیر خود می برد و زمانی که می خواهد برن را بکشد آریا از میان تاریکی ظاهر می شود و با زیرکی خنجر خود را که از جنش فولاد والرین در بدن نایت کینگ فرو می کند و او را می کشد.

من زمانی که این صحنه را دیدم و از بین رفتن نایت کینگ و همه ی واکر ها را نگاه می کردم یک سوال مدام برایم تکرار می شد: همین؟

یعنی واقعا 7 فصل و این همه سال منتظر این بودیم؟ راستش را بخواهید انتظارات من خیلی بیشتر از این حرف ها بود. اگر شما هم مثل من فکر می کنید پیشنهاد می کنم مطلب زیر را حتما بخوانید:

آیا تئوری مربوط به برن استارک و شاه‌ شب با سرنخ‌های بزرگ قسمت سوم تأیید شد؟

نکات مثبت و نکات منفی

اپیزود سوم فصل هشتم با نام شب طولانی، بلند ترین اپیزود جنگی در طول تاریخ تلویزیون است و انصافا در پیاده سازی و به نمایش گذاشتن یک جنگ بزرگ و طولانی و البته وحشت اور بسیار موفق بود. کارگردان این اپیزود میگوئل اسپوچنیک بود، کسی که اپیزود «نبرد حرامزادگان» را کارگردانی کرده بود و به خوبی توانست از وظیفه ی خود بر بیاید. فضای تاریک حاکم بر سریال و حضور نایت کینگ هم به خوبی هر چه تمام تر به نمایش گذاشته شده بود. از طرف دیگر هر چه در اپیزود قبل دیالوگ های کارکتر ها بخش ویژه ای در سریال داشتند در این قسمت این جلوه های ویژه و صحنه های نبرد بودند تمام وقت سریال را به خود اختصاص داده بود. مدت زمان این اپیزود هم بسیار طولانی بود و به نظر من به خوبی توانست مفهوم «شب طولانی» را برای بیننده تداعی کند. قاب بندی های این اپیزود بسیار ماهرانه بود و در هر سکانسی می شد قاب بندی زیبا و هنرمندانه ی سازندگان را به خوبی دید، همچنین بازی بازیگران علی رغم کم بودن دیالوگ ها واقعا دلنشین و تاثیر گذار بود. با این همه اما سوال های زیادی بعد از پایان اپیزود به وجود می آید که مستقیما متوجه نویسندگان سریال است. شاید بزرگترین سوال این باشد که چرا از همان ایپزود آغازین سریال ما با مفهوم شب طولانی، نایت کینگ و واکر ها آشنا و حتی ترسانده می شویم و 7 فصل تمام به این ترس ما افزوده می شود به نوعی که بزرگترین خطر وستروس را نایت کینگ می دانیم اما نایت کینگ تنها در یک اپیزود و بعد از ان همه قدرت نمایی کشته می شود؟ حداقل انتظار داشتم کمی مرگ حماسی تری داشته باشد یا روش کشتن کسی که حتی از نفس آتشین اژدها هم جان سالم به در می برد کمی متفوات و رازالود تر باشد. درواقع پیش از نمایش این اپیزود اما و اگر های بسیاری درباره ی نحوه کشته شدن نایت کینگ وجود داشت و اتفاقا یکی از فرضیه ها همین بود که به دست آریا کشته می شود، چرا؟ آریا کسی است که بخش زیادی از سریال طی فصل های گذشته بر روی او و علاقه و توانایی اش در جنگاوری صرف شده و تاکید خاصی بر توانایی ها اون به عنوان یک قاتل وجود داشته این یعنی سازندگان در تلاش بوده اند که برای بیننده این ذهنیت را جا بندازند آریا از هر نظر جنگجوی توانایی است و شاید از بعضی جهات از دیگران هم بهتر است. خب این دلیل کاملا موجهی به نظر می رسد که قبول کنیم وظیفه ی سنگینی بر دوش آریا اما نایت کینگ که از همان اپیزود اول به صورت مبهم به توانایی هایش اشاره شد و در مرزک توجه بوده چرا به همین راحتی کشته شد؟ خنجری که اریا با استفاده از نایت کینگ را کشت همان است که با آن به برن سوءقصد شده بود و داستان های مختلفی درمورد آن وجود داشت و چند بار دست به دست شد و در انتها خود برن این خنجر را به آریا داد، درواقع یکی از دلایلی که آریا را کاندیدای کشتن نایت کینگ می کرد همین خنجر بود اما واقعا سازندگان سریال لازم ندیدند پیش از این به اهمیت این خنجر اشاره کنند؟ یا لازم نبود بر روی این خنجر کار خاصی صورت بگیرد که بتواند نایت کینگ را بکشد؟ یا اصلا این خنجر که هیچ کس نمی داند در واقع و از ابتدا به چه طریق به دست آمده نباید ویژگی خاصی داشته باشد تا بتواند نایت کینگ را بکشد؟ سوالم را کمی تغییر می دهم، آیا نایت کینگ با این همه عظمت استحقاق یک مرگ بزرگتر توسط سلاحی که با بقیه متفاوت باشد را نداشت؟

نقد و بررسی قسمت سوم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت + پروموی قسمت چهارم

یکی از اتفاقات جالب این اپیزود زنده شدن مردگان در سردابه وینترفل بود و چرا به نظر من خیلی جالب بود؟ یکی از فرضیه هایی که پیش از شروع فصل 8 بازی تاج و تخت مطرح می شد این بود که در مقطی از جنگ پادشاهان و گذشتگان وینترفل که در سردابه به خاک سپرده شده اند زنده می شوند و به کمک به ارتش زنده می آیند، اتفاقی دقیق برعکس آن رخ داد.

موضوع دیگری که به نظر من یکی از بزرگترین ضعف های این اپیزود محسوب می شود نمردن شخصیت های مهم و شناخته شده است! این اتفاق از زمانی رخ داد که داستان سریال از کتاب های خود پیشی گرفت و بعد از ان بود که دیگر تا حدی سازندگان سریال بر خلاف منطق سریال عمل کردند و قهرمان ها و شخصیت ها را بنا به خواست تماشاگران زنده می گذاشتند و حالا این سنت بد در یکی از مهم ترین اپیزود های کل سریال (از دید من مهم ترین اپیزود حتی از اپیزودی که پادشاه هفت اقلیم مشخص می شود هم مهم تر) تکرار می شود و تنها دو سه شخصیت از سریال حذف می شوند. پیش از پخش اپیزود نام ها بزرگی به عنوان کشته شدگان آن معرفی می شدند و حدس و گمان های زیادی مطرح بود که البته هیچکدام درست از آب در نیامد.

سخن آخر...

سخن آخر اینکه با توجه به اینکه اپیزود نبرد نهایی با نایت کینگ و کشته شدن او به عنوان سومین اپیزود انتخاب شد و تا پایان سریال 3 اپیزود دیگر باقی مانده پس نقطه ی اوج سریال هنوز اتفاق نیفتاده و درواقع مشکل اصلی و اتفاق مهم این سریال جنگ با نایت کینگ نیست، بلکه جنگ با سرسی خواهد بود و حالا این سوال پیش می آید که آیا سرسی می تواند به همان اندازه ی نایت کینگ و حتی بیشتر از اون ترسناک و تاثیر گذار باشد؟ من به شخصه علاقه داشتم بزرگترین نبرد و مهم ترین اتفاق کل سریال نبرد با نایت کینگ به عنوان اپیزود پایانی یا یکی به آخری باشد و این نبرد سرنوشت وستروس را مشخص کند، چیزی که حالا فهمیدیم اینگونه نخواهد بود و نویسندگان سریال برنامه های دیگری در ذهن دارند.

 

پروموی قسمت چهارم فصل هشتم 

در این بخش پروموی قسمت بعدی سریال بازی تاج و تخت را با هم می بینیم. لطفا نظرات خودتان را راجع به این قسمت سریال و نقد و بررسی بالا در قسمت کامنت ها بیان کنید.

 

تبلیغ 1
تبلیغ 2
تبلیغ 3
تبلیغ 4

پاسخی بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

دیدگاه ها
    دیدگاهی پیدا نشد! اولین نفری باشید که در این نوشته نظر می دهید.